کشف تلخ

گل های قالی ساکت نشسته بودند. تکان هم نمی خوردند. اصلا زنده نبودند. اما آنقدر خوب گوش می کردند که او دلش به حالشان سوخت و مجبور شد آبیاریشان کند. گمان می کرد که رشد می کنند. اشکهایش سرازیر شد. گلها خیس شدند. اما باز تمام مدت ساکت بودند. دیگر حتی طراوت قبلیشان را هم نداشتند. تازه فهمید که اشک شورِ او چیزی را نمی رویاند...

اگر به روییدن بود، حداقل دل معشوقش جوانه ای میزد و به رحم می آمد.

 

/ 8 نظر / 17 بازدید
گلسا

متن زیبایی بود اما چه کسی گلهای قالی را آبیاری کرد؟ آیا مستانه بود؟ [سوال][گاوچران]

الهه(خدابانو)

مگر اشك هم خاصيت رويانندگي دارد؟؟؟ [دلشکسته] اگر داشت كه من تا حالا يه باغ داشتم!!!

محسن

سلام مطمئنا گلهای قالی مرده بودند و الا باید تاثیر میگذاشت ببخشید از دیر اومدنم[خجالت]

پروتاگونیست

به پست شما ربطی نداره اما بچه که بودیم گل قالی زیاد آب دادیم و در دانشگاه هم در رشته آبیاری گل قالی مشغول به تحصیل شدیم

yasna

والا چی بگم مستانه جان... ولی من فکر کنم مشکل از گلهاست و البته دل معشوق.... والا با اشک شور هم میشه ....