بی خود و بی جهت

هر کس بیماری قلبی شکسته و پیوندی و بند زده دارد و از صحنه های دلخراش بیزار است، اینجا را نخواند!!!!

قطره های خون از دلش می چکید و بر زمین می ریخت. دستش را به دلش سفت چسبانیده بود تا کمی بیشتر بتواند بماند. می خواست بماند ماندن را دوست داشت. اما نمی شد. دکتر می گفت تمام تلاشش را کرده است. اما بیمار قبول نداشت. او توقع دیگری داشت. هرچه در چنته داشت برای بیماریش داده بود. هر چه داشت به درمانگرش تقدیم نمود. با شناختی که از دکترش داشت می دانست او کمکش خواهد داد. اما او نجاتش نداد. تمام تلاشش را انجام نداد. بر سر بیمارش منت می گذاشت که مگر چه شده؟ اندکی صبر کن. نمی میری مطمئن باش. اما او نمی داست، شرط اول درمان یعنی برقراری ارتباط مناسب و دلگرم کننده را بلد نیست. بلد نیست که با یک جراحی کوچک، امید به زندگی را در بیمارش بیشتر کند. بیمار هم کم مقصر نبود. شاید تصورش اشتباه بود. شاید زیاد دلخوش به تکیه گاهش بود. شاید خوب نتوانست شرح حال بیماریش را بدهد. شاید.......

پی نوشت: دوستان خیلی شرمنده ام که مدتی است که مطالبتان را می خوانم اما نمی توانم برایتان کامنت بگذارم. امیدوارم در اولین فرصت این امکان برایم فراهم شود. از لطفتان سپاسگزارم.

/ 6 نظر / 5 بازدید
پروتاگونیست

اینجا در اکثر مواقع، بیماران بیشتر از دکترها برای برقراری ارتباط مناسب و دلگرم کننده تلاش می کنند...

شاعر شنیدنی ست

سلام تو فکر اینم که دکتر کی میاد بیرون و بگه براش دعا کنین! مرسی که اومدی و نوشتی و ببخش که دیر اومدم می دونی که!چند وقت نبودم می بینم که مغزتم فرستادی مرخصی! با حقوق یا بی حقوق؟

سمیرا

و من از این طور دکترها بیزارم وووووووو

سحر

سلام حالا حالش چطوره؟ خوبه؟[ناراحت][ناراحت] خواه دکتر همه ی تلاشش بکنه یا نه!‌ شاید از اول توقع زیادی از دکترش داشته؟ یا شاید فکر میکرده فقط این دکتر میتونه درمانش کنه ولی نمیدونسته اصل درد رو همون دکتر به وجود آورده و اصلا نباید رو دکتر حساب باز میکرده!![ناراحت] حالا دیر نیست نمیخواد به چکه های قلبش چشم بدوزید فقط کافی کمکش کنید تا آروم آروم قلبش رو ترمیم کنه

مهدی

نگفتم نمی تونی ننویسی.... این کرمه لامصب بدجور به تنمون چنگک میندازه... بنویس و اروم باش.

عسل

من چون قلبم ضعیف بود و ضعف اعصابم دارم نخوندم خواستم اطلاع داده باشم فقط[نیشخند]