جوانم...

جوانم...عشق تپیدن دارم... دلم هوای سرعت دارد... آبی را با عینک دودی، آبی تر می بینم....

با همه جوانیم، با همه آتش احساسم و با همه غرورِِ سکوتم، زندگی را بر زنده بودن رجحان می بخشم.

بگذاریم غرور نیز لب وا کند...شاید اینست همه جنبش من برای آدمیت...

کاش مجالش میدادند...

من غرور را باور دارم....غرورم مرا به جنگ با هرچه کوتاهیست وا میدارد...

نفرت نیست اما دل بریدن که هست... پس غرور نیز جوهر زندگیست...

 

 

 

/ 9 نظر / 8 بازدید
حمید رضا

سلام ممنون از محبتتون شعر زیبایی بود ولی اون قسمتهایی رو که با فسفری نوشتین یکم چشم رو اذیت میکنه مطلب پایینی رو هم خوندم با اجازتون اما کامنت دونیش برام باز نشد امیدوارم همیشه موفق باشین[گل]

آوا

عالی بود[لبخند][دست][دست][دست][دست][گل][گل][گل][گل]

ساراناز

میترسم تو جوانی هم ارزو به دل بشیم [گریه]

سفیر

زندگی خیلی مزخرفتر از این حرفهاست !!!

سلام بر خورشید

[گل]سلام غرور خوبه ولی مواظب باش که جام وجودت از اون پر نشه. یادت باشه که همیشه خودتو مرور کنی.

امیر

سلام مستانه جان.[گل][گل][لبخند][لبخند] متن فوق العاده قشنگی بود.[لبخند] واقعاَ عالی بود عزیز[چشمک][لبخند][گل][گل][گل]