شهرما خانواده ما

زندگی ام درسفرکردن رقم خورده است.خانه ام یک شهر,کارم شهری دیگر,زندگی جدیدم هم شهری متفاوتتر؛شهری که قبلادرآنجادرس میخوانده ام وکاملاازمردمانش بددیده ام؛شهری باآدمهای متعصب وفضول وبی منطق مذهبی؛همه اینهابه کناردلم برای خانواده عزیزم تنگ میشود؛خانواده ای که تابحال نگذاشتندمن وهمشیره حسرت به دل چیزی بمانیم؛همیشه تکیه گاهمان بودندوالان هم ازهرنظر,بسیار زیادحمایتم میکنند؛نمیدانم چطورجبران کنم؛فقط دوست دارم بتوانم شادوسلامت ببینمشان ودرکنارشان, درشهرمحل تولدم زندگی کنم؛

/ 3 نظر / 18 بازدید
samira

انشالله هر جا که هستی خوش و سالم باشی و همیشه سایه خانواده خوب و مهربانت بر سر شما باشد موفق باشی دوست خوب من [گل]

عسل

همه ی این تغییرا رو به فال نیک بگیر:)