به خاطر یک مشت تفکر

این ماه محرم برایت سینه می زنیم عزاداری می کنیم و حتی اگر قمه زنی هم کنیم کم کار کرده ایم. مقام تو کمتر از خون شهدای عاشورا نیست. می دانم که نگران مادرت بودی. هنوز هم که روحت به آرامش ابدی رسید، نگرانی؟ نگران نباش برادرم. هرچه را از ما بگیرند، سلولهای مغزمان را که  صاحب نیستند. ما همه فرزندان مادرت و مادرت مادر همه ماست. ما بیشماریم. راهت پر رهرو و یادت گرامی باد.

پی نوشت: تا مدتی برای تمدد اعصاب نخواهم نوشت. حالی برای نوشتن نیست. حالت تهوع دارم. به هرکس که میگوید بهشت از این طرف است بدبینم، متنفرم و دوست دارم به جهنم واصلش کنم.

/ 21 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
samira

ای داد چرا همه مون اینطوری شدیم منم شدیدا افسرده هستم منهم فکر میکردم یه مدت ننویسم چر ا ما درد مشترک پیدا کردیم بجای درمان مشترک ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ من منتظرت هستم دوست من [گل]

شوهرجان

سلام لطفا کنترل بفرمایید. تمرکز اعصاب. جوشانده...وب نویسی! منتظر بازگشتتون هستیم __̴ı̴̴̡̡̡ ̡͌l̡̡̡ ̡͌l̡*̡̡ ̴̡ı̴̴̡ ̡̡͡|̲̲̲͡͡͡ ̲▫̲͡ ̲̲̲͡͡π̲̲͡͡ ̲̲͡▫̲̲͡͡ ̲|̡̡̡ ̡ ̴̡ı̴̡̡ ̡͌l̡̡̡̡.__

من و خودم

13عدد خوبیست مخصوصا اگر در ماه 9 باشد... تولــــدت مبارک دوست عزیز[قلب] با آرزوی یک عمر سلامتی و تندرستی وشادی[لبخند]

ریما

سلام مستانه خانوم.تولد شما هزار تا مبارک.ارزوی من برای شما ارامش و خرد و برکت و عشق...هر چی که داره کمیاب میشه....[گل][قلب]

شوهرجان

انصاف می دهم كه پدر رادمرد بود با آنهمه درآمد سرشارش از حلال روزی كه مرد ، روزی یكسال خود نداشت اما قطارهای پر از زاد آخرت وز پی هنوز قافله های دعای خیر این مادر از چنان پدری یادگار بود تنها نه مادر من و درماندگان خیل او یك چراغ روشن ایل و قبیله بود خاموش شد دریغ نه ، او نمرده ، میشنوم من صدای او با بچه ها هنوز سر و كله می زند ناهید ، لال شو بیژن ، برو كنار كفگیر بی صدا دارد برای ناخوش خود آش می پزد او مرد و در كنار پدر زیر خاك رفت اقوامش آمدند پی سر سلامتی یك ختم هم گرفته شد و پر بدك نبود بسیار تسلیت كه به ما عرضه داشتند لطف شما زیاد اما ندای قلب به گوشم همیشه گفت : این حرفها برای تو مادر نمی شود . پس این كه بود ؟ دیشب لحاف رد شده بر روی من كشید لیوان آب از بغل من كنار زد ، در نصفه های شب . یك خواب سهمناك و پریدم به حال تب نزدیك های صبح او زیر پای من اینجا نشسته بود آهسته با خدا ،‌ راز و نیاز داشت نه ، او نمرده است . نه او نمرده است كه من زنده ام هنوز او زنده است در غم و شعر و خیال من میراث شاعرانه من هرچه هست از اوست كانون مهر و ماه مگر می شود خموش آن شیرزن بمیرد ؟ او شهریار زاد هرگز نمیرد آنكه دلش زنده

ریما

شما نمیخوای این سکوت رو بشکنی؟؟؟؟[سوال]