من و بیابان

با اینکه از 18 سالگی از خانه به بیرون پرت شدم و  زندگی مستقل و تنهایی را بسیار تجربه کردم، اما هنوز هم که هنوز است وقتی از تهران جدا می شوم غم عالم بر من فرو می ریزد. مثل یک سندرم جدایی می ماند می خواهم گریه کنم اما غرورم اجازه نمی دهد. به زمین و زمان فحش می دهم و از تقدیرم شکایت می کنم.

کلا اهل حرف زدن نیستم. بیشتر تمایل دارم سخنان مردم را بشنوم. اوایل که در اتوبوسهای بین شهری می نشستم تا به مقصد برسم با هر کسی که بغل دستی ام بود حرف می زدم. البته بگویم ایشان حرف می زدند و من نیوش می نمودم. اما الان انگار کهولت سن باعث شده فقط دلم بخواهد ردیف اول پشت سر راننده بنشینم و از بالا به همه جاده ها نگاه کنم. الکی هم شده در گوشم هندزفری می گذارم تا بغل دستی ام مخصوصا اگر پیرزن هم باشد (که بدتر)، نخواهد سر حرف را باز کند. روزی از اصفهان بر می گشتم خانمی بغل دستم نشسته بود و از اول راه شروع به صحبت کرد و حتی به چشمان نیمه باز و خواب آلودم هم رحم نمی کرد و ادامه می داد. حدس بزنید چه می گفت؟؟؟؟ از خوشی های زندگی اش؟؟؟ نه خیر. هر چه غم و غصه دنیا بود انگار بر او نازل شده بود و او هم همه را بر دلمان ریخت. می خواستم بلند بلند گریه کنم و بنشینم کف اتوبوس و سر و تن برهنه کنم و زجه بزنم...آخرش اما جالب بود. با لبخند تمام کرد و گفت می دانی دخترم ؟ من افسردگی دارم و دکترم گفته مصیبت های زندگی ات را برای همه تعریف کن تا سبک شوی. خدانگهدار عزیزم!!!!!!! ای تو روح دکتر محترمت که از این پیشنهاد ها ندهد.....

آهنگ فریدون فروغی و معین و مهستی را بیشتر در جاده می پسندم. جاده هایی  که هیچ وقت تمامی ندارند و در زندگی من نقش مهمی ایفا می کنند. باید بگویم الان مثل یک شوفر به تمام چم و خم کار آشنا هستم و انواع اتوبوسهای ولوو، اسکانیا، مان و.... را مثل اعضای خانواده ام بلدم. از بس هم پای حرف و درد و دل راننده ها نشستم مثل یک مشاور در امور انتخاب شغل (البته شغل رانندگی بیابان) تبحر (املاش درسته؟؟؟) پیدا کردم. یکی از راننده های اهل حال داشت از انتخاب همسرش در جاده تعریف می کرد. جانم برایتان بگوید که در راه ماشینی را می بیند که تصادف کرده او هم مثل فردین می پرد پایین و راننده ماشین تصادفی که از قضا خانم متشخص اهل تهران و مایه دار و تک دختری  هم بوده اند را نجات می دهد و بقیه اش را شما حدس بزنید.... پس فرصت را از دست ندهید شاید قسمت شما هم یک جایی در دره ای، غاری، کوهی، تونلی زخمی، خسته، تنها، گشنه، تشنه، منتظر شما باشد.

از جمله چیزایی که فهمیدم اینست که ساعتهای خوب مسافر خور برای هر جاده ای فرق می کند و بین تعاونی ها و رانندگان سر این ساعات دعواست. دیگر اینکه شغل شریف رانندگی بیابان  ماهی 1-2 میلیون درآمد دارد و همچنین شغلی است که بین پدر و پسر و برادر و عمو و ... ارثی است. از کمک رانندگی شروع می شود و نهایتا می توانید صاحب گاراژ و صاحب تعاونی شوید و یک ملت را منتظر بگذارید و هر جور دلتان بخواهد باایشان رفتار نمایید. می توانید پارتی شوید خانواده تان را 4 تا صندلی جلو بنشانید یا هر جا خواستند سوار یا پیاده شوند و بین راه هر کاری خواستند با طمانینه بدون دلهره انجام دهند. غذای مجانی بی نظیر رستوران های بین راه را هم در نظر بگیرید...

همچنین اگر کسی ماشینش را به شوفری بدهد کمک راننده همان ستون پنجم صاحب ماشین است و راپورت تمام دست اندازهایی که شوفر با سرعت رفته و کمک های ماشین را داغان کرده به مقصد نرسیده کف دست صاحب ماشین می گذارد. پس این موجودات را جدی بگیرید و به ایشان احترام بگذارید....

حالا هر کسی هم سوالی داشت از انتخاب این شغل ما در خدمتیم. آشنا هم زیاد داریم می توانیم یک مدت کارورزی برای متقاضیان هم فراهم کنیم.

/ 17 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فاطمه

منم یه مدت همش توراه تهران-کاشان بودم دیگه باراننده ها آشناشده بودم هرشهری یه تعاونیش خوبه من راههای کویری رودوست دارم دیدی کویر قم چقدرقشنگه؟

hisssss

من عاشق جاده هستم خوش به حالت که این همه توی جاده ها زندگی کردی

yasna

میگما شغل دیگه ای نبود توش استاد بشی شما؟ولی جالبه ها ولی قلمت و خیلی دوست دارم عزیز

شوهرجان

در لای چرخ کالسکه، در لای عاجِ چرخِ کالسکه، در لای عینِ عاجِ چرخ کالسکه، در لای چرخشِ عینِ عاجِ چرخِ کالسکه، در لای چرخِ چرخشِ این همه بازیِ روزگار... من اومدم بهت سرزدم................تو چرا نمیای؟ بدون تعارف این پستت، پست ویژه ای بود که من پسندیدم. در لای چرخِ چرخشِ این همه بازیِ روزگار... در لای چرخشِ عینِ عاجِ چرخِ کالسکه، در لای عینِ عاجِ چرخ کالسکه، در لای عاجِ چرخِ کالسکه، در لای چرخ کالسکه، منتظرت هستم.

رحیم

سلام وبلاگ تون بسیارشیک جالب بودخیلی باهاش حال کردم ممنون میشم به ما هم سربزنی با تشکر[گل]

کپسول استعداد

منو بردی به 10/12 سال قبل زمان دانشجوییم منم مثل تو بودم تو جاده کویر همش چشم تو چش راننده بود و اتفاقا یه روز منم فردین بازی در آوردم و رانندهه که داشت چرت میزد و نزدیک بود ههمونو به کشتن بده... صحنه اکشن شد و ما شدیم پطرس اتوبوس اما نمیدونم چرا از اون همه دختری که تو ماشین بود کسی با ما ازدواج نکرد!!!!!!

yasna

میگم یه سوال مستانه جان نظراتمو تایید نمی کنی؟

زیگما اف

خب. از همه بهتر اینکه یه جور متفاوت به مقوله ی اتوبوس و جاده نگاه کردید، طوری که من تا حالا نگاه نکرده بودم!