روغن باز یافتی محمود حلاج!!!!!!!!

انگار همین دیروز بود که بانگ انالحق زدی و گفتی اگر مرا قابل بدانید من محمود حلاجم  و همه ی دردهایتان را فقط خود من علاجم.

ان وقت امدی و گفتی :قرار است در اتاق عمل شویم از شکم اعیان ببریم تا سفره ی فقیران چرب شود.از لیپوساکشن گفتی که از عجایب نهم است.اعیان با او در فرم میشود, فقراهم با تبدیل ان به روغن جامد در هرم.

و ناگهان همانجا بود که دیدم هزار راه نرفته را رفته ام

اعتیاد طلاق یک بار هم بالای دار رفته ام.

باید حدس میزدم بیچاره مادرم که از شستن مدام سفره های نفتی خسته میشود دیگر نجاست عرق اعیان را تاب نمی اورد حتما راه ارتباط او با پدرم بسته میشود.

اما اقای سلامت با این طرح مخالف بود.تو گفتی : او اصلا معاند است مردم گرسنه اند او چه میفهمد سوئ تغذیه بیداد میکند.

اقای سلامت میگفت : جامد عروق را میبندد ,ان وقت دیگر قلوب میگندد.ما ماموریم و معذور. جامد را مانعیم.

اما از جانب بویش خیالمان راحت است.عرق اعیان هم بوی ادکلن بیژن میدهد و من یاد روغنی افتادم که بی بی به سر خود میزند وای که چقدر بوی تعفن میدهد.این روغن هیچ کس را خوش نیاید به بی بی حال دیگر می دهد.

اقای سلامت کار خود را کرد .باید یاداور شوم در سال شلوغ موش و نبوغ هوش یکی از مغزهای کله پزی محمود اقا که چند وقت بود کاملا وطن را کرده بود فراموش, باز هم هوس چلوکباب نایب و شاطرعباس کرد سرراه که می امد, برایمان روغن جامد را به مایع که نه تبدیل به گاز کرد.البته بماند که اولش کمی ناز کرد اما دستمریزاد, با اینکه یکی دو روز را در وطن بد گذرانید, درعوض عروق هموطنان باز کرد.

مادرم خبط کرد که پدر را ترک گفت بیچاره نمیدانست سال نبوغ چه میکند حتی دیگر دستمان روغنی نشد, چه برسد به سفره.

بی بی هم که از نه دولت ازاد است. طوری به موهایش روغن می مالد که گویی ادکلن نیومن میزند.

اما من مدتهاست مانده ام پس چرا منصور بر دار شد شاید اوهم میتوانست مانند تو تفکر منجی بشر شدن را در همه دامن بزند....

/ 15 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حمید رضا

یه فیلم تو تلوزیون از لویی دو فونس دادن البته چند سال قبل که لویی دوفونس توش نقش یه بازرس مواد غذایی رو بازی میکرد فیلم مال تقریباَ چهل سال قبل بود و لویی دوفونس فهمید که تو یه کارخونه با مواد شیمیایی مرغ درست میکنن و ... امروزه به نظر شما فیلم دوفونس راست در نیومده؟ متاسفم برای مواد غذایی امروز ببخشید زیاد حرف زدم با اجازه[گل]

منو برق گرفته!!!

سلام والا اصولا نفهمیدم این چیزا که نوشتی چه ربطی بهم داشت! موضوع و هدف رو فهمیدم ولی..... یا هو[گل]

ساراناز

خاله اش مرسی امدی [نیشخند] خاله رو بوس کن نی نی [ماچ] باشه قول میده نینی خوبی باشه غذاشم بخوره [نیشخند]

حمید رضا

سلام مجدد جداَ تو مثبت یک شرکت کردی؟ نوبتت شد بگو برات تو خون بوغ بزنیم عتا برنده بشی نری اونجا همه سوالها رو جواب ندی تازه بعدش هم رای ت رو به یکی دیگه بدی چون خانومها تو این مسابقه از این کارها زیاد میکنن تازه با پر رویی میگن حدفمون حذف رقیبه شما از این کارها نکنی راستی هشت الهفت یه راهی بهت بگم تو مسابقه شرکتت بدن اون عکسه که گذاشتم کنارش آدرس سایت تهیه کننده مسابقه هست برو الکی کلی ازش تعریف کن آخرش هم ازش خواهش کن تو مسابقه شرکتت بدن جدی میگم به خدا من بودم میرفتم من عکس رو از سایتش بر داشتم سایت که چی بگم شبیه این وبلاگهای تار عنکبوت گرفته بود بری کلی تحویلت میگیره البته شاید خوب دیگه من برم موفق باشید[گل]

ساراناز

والا ما که انقدر داریم از کاراش اینجوری[تعجب]میشیم موندیم چی بگیم [سوال]

ساراناز

یک سال دیگه از قدیم گفتن یه سال بخور نون و تره یه عمر بخور نون کره [نیشخند]

نیلوفر

سلام دل نوشته ی خودت بود فکر کنم .....