بهار

بهارهای کودکی ام یادش به خیر.شاهزاده ملک خانه گرمی بودم که با دست خود بهار را به خانه می اوردم و تمام اهل خانه با ورودم تمام هدایا را به پایم می ریختند...

بود نم باران،فصل گل های یاس و شب بو و فصل عشاق همایون باد

/ 4 نظر / 2 بازدید
محسن

سلام چه عجب بعد از مدتها آپ کردید سال نو مبارک

tannaz

سلام خوشحال میشم یه سری به من بزنید بای تا های [بدرود]