باران

آنروز باران بارید و من عاشقانه مغرور شدم.همیشه قد خم می کردم تا باران بگوید چقدر فروتن .اما این بار فهمیدم که چرا باران مرا دوست ندارد.وقتی خمیده بودم باران گمان می کرد دوستش ندارم و سر در گریبان فروبرده ام تا زودتر برود.

 

این بار گذاشتم تا مرا ببوسد.......

/ 2 نظر / 10 بازدید
محسن

سلام چقدر خوب گفتی یا یه حرف دیگه هم انداختی من که هیچ وقت تو باران ندو بذار تا بشوره ازتنت غبار بی تابی رو بوسه های باران عاشق ترت میکنه بذار تا زیر قمهات صدای شلپ آب طنین بندازه وقتی می دوی انگار داری از باران فرار میکنی و اون با تو قهر میکنه و دیگه سراغت نیاد حتی اگه سیل هم بباره یه قطره هم روی تو نخواهد ریخت ایثار رو از باران باید یاد گرفت و ابر

شیما سیدی

سلام بسیار زیبا بود :) مخصوصا الان که دارم این کامنت رو می نویسم و باران به شدت می باره بسیار می چسبه:) برم بزارم یکمی هم بارون منو ببوسه! ممنون بابت نظرتون