زیست بی قواره

معلم زیست سال دوم دبیرستان اهل اصفهان بود و لهجه غلیظی داشت. همیشه عادت داشت که پشت میزش بشیند و از روی درس روخوانی کند و بگوید "این هم از درستون". آن سالها کتاب زیست سایز بزرگتری نسبت به کتابهای دیگر داشت و بی قواره بود. از بخش گیاه شناسی کتاب متنفر بودم. اصلا نمی توانستم باور کنم یک گیاه اینقدر باهوش باشد. این همه ساختار ریز و میکروسکوپی داشته باشد. خلاصه با کوشش های آن معلم و آن درسهای سخت و حافظه ضعیف من در حفظیات، کمترین نمرات من همیشه در درس زیست بود! اما تنها فایده ای که آن معلم نام برده داشت و تا چند سال قبل همیشه دعاگویش بودم، این بود که یک روز به ما گفت نمی دانید که استرس چه چیز بدی است و چه ها که نمی کند....

 از آن موقع من، توانایی مقابله با استرس را، خوب پیدا کرده بودم. توانایی که بعدها (به جز روز امتحان کنکور سراسری) بدجور به کمکم آمد. اما این روزها کارم از یک گفتار ساده و حتی یک کتاب مقابله با استرس و دلهره و تشویش گذشته است. آنقدر مضطرب و نگران هستم که گاهی دلم بیقراری میکند و خود را به در و دیوار سینه ام میکوبد و تمنا می کند حکم رهاییش را امضا کنم. کاش می توانستم درمانش کنم یا دست کم دلیلش را بیابم. پیشتر از این، به دلم یقین داشتم. با یک نگرانی اش می فهمیدم خبری بد در راه است. اما این روزها دیگر اطمینانی به او نیست. نمی فهمم چه دردش شده که آسایش را از من ربوده...

/ 9 نظر / 16 بازدید
معین

شاید تنها درسی که به هیچ وجه باهاش کنار نمیومدم همین زیست بود اگه راهی برای مقابله با این اضطراب های لعنتی پیدا کردین به منم بگید!

محمد رضا

زیاد هم فرقی نمیکنه با استرس، بدون استرس قرار باشه اتفاق بیفته می افته ... پس چه بهتر که الان رو با استرس و اضطراب بهم نریزیم و برای چیزی که هنوز اتفاق نیفتاده عزا نگیریم ... البته باید قبول کرد بدون استرس میشه بهتر مشکلات رو مدیریت کرد ... نتیجه اینکه استرس فقط به مقدار کمش خوبه !

شاعر شنیدنی ست

استرس این روزها همدم خیلی ها شده و فکر نمی کنم از معلم زیست سال دوم دبیرستان هم کاری ساخته باشه معلم بهتری نیازه

farshad

زیبا مینویسی..بوکمارک شدی...;-)

farshad

زیبا مینویسی..بوکمارک شدی...;-)

محسن

سلام به نظرم این استرس و هیجان و دلهره یه جوری با تمام ما ایرانی ها عجین شده

گلسا

سلام مستانه جانم. استرس به مقدار کمش می تونه مفید باشه ولی خب اگه زیاد شد راهش دیگه مشاوره های پزشکی هست. البته گاهی هم شاید باید خود را به بی دردی زد و به قولی با بی خیالی طی کرد!!! که این استرس کمتر عارض جان آدم شود بلکه! [مغرور][عینک] به هر حال امیدوارم که آرامش به دلت برگرده دوست خوبم. [گل][گل][گل]

ته نشین کلاس

آن کتاب های بی قواره سرنوشت را لای ورق هایشان داشتند +احساس می کنم هرچیزی که به سرنوشت گره می خوره واسه آدم اضطراب میاره