سحرم آغوشت به بالین آمد

صبح که می شود آفتاب که هنوز به سرش نزده طلوع کند، وقتی که اسمش سحر است، افکار مانند روحی از بدن جدا شده و معلق در سقف اتاق هجوم می آورند. وقتی که صدایی در خیابانها به گوش نمی رسد، سوز سحرگاهی از لای پنجره کنار تخت به صورت می خورد و پتو خودش را به تو می چسباند تا حس نکنی تنهایی. اما هنوز سرمای صبح در تنت هست. اینجاست که افکار هر روزه ات می پرسند: باز روز دیگری آغاز شد؟ امروز دیگر چه باید کرد؟ این همه تکرار برای چیست؟ هدف چیست؟ و....... اینجاست که دلت می خواهد فریاد بزند و بگوید دست از سرم بردارید. مرا رها کنید در این اندوه ناتمام. بعد به پهلو بغلتی و در آغوشش بگیری و فقط به چشمانش که بسته است و حتما هم تورا در خواب می بیند نگاه کنی. بعد هم در گرمای آغوشش بگویی بی خیال دنیا و تکرار مکررات پوچ....

/ 10 نظر / 6 بازدید
.

ما هیچ و جهان هیچ و غم و شادی هیچ خوش نیست برای هیچ اینهمه ناخوش بودن از کتاب شعر :ابو سعید ابو خیر

فاطمه

فرداهم با بی آرتی برو تادوباره خوشحال شی[چشمک]

محمد رضا

باید بهانه های زندگی را پیدا کرد ... اولین بهانه ها هم می توانند خود و زندگی باشند ... ساده شاید نباشد، اما ممکن هست ...

samira

دوست خوبم گاهی تکرار عادی زندگی برای بعضی آدمها آرزوست آدمهایی که هر روز صبح باید برای دیالیز بروند آدمهایی که باید برای شیمی درمانی بروند و .................... گاهی تکرار سلامتی و اینکه راحت از جاتون بلند بشی و صبحانه بخوری برای خیلی ها آرزوست .... امیدوارم زندگیت روز به روز رنگین تر شود و سلامتی و خوشبختی تکراری بی پایان داشته باشد

گاندلف

از خدا میخواهم دوتا بچه ی دوقولو بهت بده تا متوجه شی یک شوهر وقتی به فرزندان خودش حسادت میکند و فرزندانی که به نوبت شب تا صبح عر عر میکنند چطوری میتوانند روز مرگی را تا دهه ها از وجودت پاک کنندد...هر..هر... هر... ( شیطانی ریسه بروید...)

پروتاگونیست

استاد ارتباطات ما می گفتند هر روز هر کس به عشق یک چیزی از خواب بر می خیزد. ما به عشق چه چیزی بر خیزیم؟

محسن

من هنوز نمیتونم باور کنم که کیمیاگر خوندی؟!!!!

ریما

سلام انگار این روزمرگی بیماری مسری قرن شده!!!من وقتی اینطوری میشم میرم سراغ کارهایی که خوشحالم میکنه از یه کتاب دل انگیز تا شنیدن صدای یه دوست خوب..امیدوارم تو هم زودتر خوب شی.

گلسا

سلام مستانه جانم کجایی دختر خوب؟ آپ نمیکنی؟ [ماچ]