اوباما

در خبرها شنیدیم که برادر اوباما رو به جرم حمل و قاچاق اسلحه گرفتند.وقتی این خبر رو شنیدم به خودم گفتم ملت امریکا به چه کسانی اعتماد میکنند و مملکتشون رو به دست کی سپردند.؟؟؟

اما بعد که خوب فکر کردم دیدم این که بد نیست .این بده که توی ایران خانواده مسئولین همه کاری میتونند بکنند و کسی جرات تذکر دادن هم به اونها نداره .در واقع یک نوع مصونیت به خاطر این که یکی از اقوام اونها کاره ای توی مملکته.

خوش به حال کشوری که اینقدر انتقاد در اون رواج داره که وقتی یک خبرنگار کفشش رو برای اعتراض به سمت رییس جمهورش پرت میکنه بعداً یک کارخانه تولید اون کفش ها  توی همون کشور زیر گوش رییس جمهورشون باز میشه و کلی فروش میکنه و کسی هم جلوی این کارخانه رو هم نمیگیره .اما دلم میخواد شما یک کم فکر کنید اگر توی ایران چنین اتفاقی رخ بده چه بلایی سر چند نسل آینده طرف میاد دیگه خودش بماند.!!!

چند وقت قبل از طرز درس دادن یکی از اساتیدمون که به قول خودش به کانادا رفت و آمد زیادی داشت انتقادی کردم و گفتم به روش تدریسی بپردازه که کمی دانشجو رو هم آدم حساب کنه و بذاره دانشجو  توی کلاس حرف بزنه.استاد بهش برخورد و باعث شد دیگه نذاره من توی کلاسهاش شرکت کنم.من مشکلم رو طور دیگری که خیلی بهتر هم  شد حل کردم.

 ما هدفمون از رفتن به اون ور آب نباید فقط پز دادن باشه در حالیکه  در هر سفر اگر بتونیم یکی از خوبیهای اونها را جایگزین بدیهامون بکنیم دیگه جهان سومی نخواهیم بود ....

/ 6 نظر / 6 بازدید
امیر

در اینکه شما باهوشی شکی نیست[چشمک][گل][گل][گل] ولی در اینکه من حواس پرتمم شکی نیست[زبان][چشمک]

امیر

از این اخلاقتون خیلی خوشم اومد که گفتین به نحوه ی تدریس اعتراض کردین[چشمک][گل] واقعا بعضی استادا انگار نه انگار با دانشجوی فوق سروکار دارن[چشمک]

سلام بر خورشید

خیلی جسوری[گل]موفق باشی[گل][دست]

ساراناز

[متفکر]اخی داداش اوباما قاچاقچی [دلشکسته] ای بابا این که نیومده گند زد [متفکر] به به شجاع دلیر جواب بده [دست][دست]

متو

با اجازه این پستت رو گذاشتم توی پیوندهای روزانه وبلاگم.