احساسات نا تمام

دوست داشتم این پست از اتفاقات این زمان بنویسم. این زمانی که قرار است در مدیریت کشورمان معجزه رخ بدهد!!!!! آدمهایی که ادعای معجزه دارند و ما، ملتی که دهانمان مثل تماشاگران بازی تنیس، باز است و چشمانمان چپ و راست می شود و فقط زمانمان می گذرد به امید فردای بهتر!!!!!!!!!!!!!!!!! اما تصمیم گرفتم دست از سر این مسائلی که اصلا امیدی به بهبودش ندارم بر دارم و باز هم از احساساتی که این مدت داشتم بنویسم.

همیشه وقتی بعضی از دخترهایی که می شناختم بهم می گفتند که هنگام عقدکردن حس شک و تردید شدیدی وجودشون رو فرا می گرفت و به این فکر می کردند واقعا این فردی که انتخاب کردند همونی هست که قراره یک عمر باهاش سر کنند، میشه به اون اعتماد کرد، یا اصلا الان وقت ازدواج منه؟.... من فکر می کردم هیچ گاه چنین حسی نخواهم داشت. چون با دقت تمام و با فکر انتخاب می کنم و تصمیم نهاییم رو مدتها قبل خواهم گرفت. اما با تعجب دیدم که من هم چنین حسی در حین عقد داشتم و اگر قضیه حضور چند نفر دیگه هم در میان نبود، حتما جلسه رو ترک می کردم و می گفتم الان واقعا شک دارم بماند برای بعد که آمادگی داشته باشم. اینقدر فکرم مشغول بود و استرس داشتم که هر برنامه ای که برای لحظه عقدم داشتم از ذهنم رفت. می خواستم برای زندگی خودم و بعضی هایی که می شناختم دعا کنم. یک سری رسومات بعد از عقد بود که می خواستم انجام دهم، به هیچ کدامشان نرسیدم. استرس زیادی در اون مدت تحمل کردم. طوری که اصلا می خواستم قید ازدواج را بزنم و لحظه ای آرامش قبل این ایام را داشته باشم.

الان باید بگم با اینکه مدت کوتاهی از اون زمان می گذره، اما با گذشت زمان بیشتر به انتخابم افتخار می کنم و بیشتر می فهمم چقدر می تونم برای زندگیم تکیه گاه داشته باشم. هرچه می گذره حس دوست داشتن بیشتر می شه و امیدوارم این حس همچنان در سربالایی بماند و به سرازیری تبدیل نشه. از اینکه زندگیم تبدیل به عادت بشه می ترسم. ترسهای زیاد دیگه ای هم دارم، که می دونم این ترس ها گاه تبدیل به مرض میشه و نباید غصه روزهای نیومده رو بخورم. بهتره این دوران رو با این افکار از بین نبرم.

/ 8 نظر / 15 بازدید
پروتاگونیست

تبریک عرض می کنم! براتون آرزوی بهترین ها را دارم. تمام این مسائلی که فرمودید مسائل مبتلا به تمام خانم هایی است که در شرف ازدواج قرار دارند امیدوارم خوش بخت شوید.

samira

سلام ولی من هیج اضطرابی موقع عقد و ازدواج نداشتم همه تعجب میکردن گه چقدر بی خیال هستی !!! فکر میکردم برای چی باید نگران باشم !!! یا خوب میشه یا بد ! اگر خوب شد که خدا ر ا شکر و اگر خو ب نباشه حتما اون موقع یه فکر عاقلانه میکنم چرا باید بهترین لحظات زندگی را با ترس و شک طی کنیم ؟ دوست خوبم امیدوارم همیشه عشق در زندگیت سایه گسترده ای داشته باشه [قلب]

محسن

سلام تبریک میگم نبودنم با چه اتفاقات خوبی همراه بوده واقعا خوشحال شدم امیدوارم که زیر یک سقف سالهی بسیار خوبی رو کنار هم زندگی کنید

غلامی

سلام خوبی مبارکههههههههههه[گل] خوشبخت باشین همیشه همیشه

ریما

سلام مستانه جون.به به تبریک میگم خانوم.خیلی خوشحال شدم... و اینکه دوست نداری زندگیت تبدیل به عادت بشه خودت درش خیلی خیلی سهیم هستی. مستانه ای که من میبینم فکر نکنم تصمیمی که گرفته بخواد به روزمرگی برسه... بازم ارزوی بهترینها رو براتون دارم.[گل][قلب]

شاعر شنیدنی ست

سلام اول تبریک می گم انشالا که دقیقا همون چیزی که فکر می کردی و می خواستی اتفاق بیفته و دوم اینکه فکرشم منو می ترسونه که همچین ریسکی کنم و انتخاب کنم! به روزم

زینب

سلام خوشحالم که خوشبختی امیدوارم همچنان زندگی ززیبایی داشته باشی.