هشت الهفت

همه چیز یک جور هشت الهفت است مثل این مطالب

این هجران وصل شدنی نیست.

در خیابان های پر از ساختمانها و هتل های بلند مکه و مدینه که می روی، هر حسی به تو دست می دهد به جز اینکه روزی پیامبر و خاندانش در این مکان زندگی کرده اند و تاریخی اینجا رقم خورده است. نمادی از ایام قدیم نمانده است. نه شتری، نه بادیه ای، نه کپری. حتی کوه را هم تراشیده اند و جایش هتل هایی به سبک اروپا و امریکا ساخته اند. اما نه... عرب باقی مانده است. با همان بی فرهنگی و کثیفی قبل. حتی 6 بار اذان گفتن در روز و تقریبا هر 4 ساعت خم راست کردن او روبروی خدا، نتوانسته است او را عوض کند. و من مانده ام که آیا واقعا لازم است این همه اذان گفتن و نماز خواندن در این دنیای پر تکاپوی امروزی که ژاپن برای یک صدم ثانیه اش برنامه ریخته است؟؟؟؟ بماند که ما هرچه وقت داشته باشیم اس ام اس می دهیم و خرید می کنیم و لباسهایمان را با رنگ ناخن کوچک پای چپمان ست می کنیم....

عرب فقط مدلش عوض شده است. ماشین شاسی بلند سوار می شود اما هنوز با آن مثل شتر برخورد می کند. در خیابانها ماشینی نمی بینی که تصادفی نباشد. هیونداهایی که اینجا مثل باقلوا با لب و دهانت بازی می کنند، آنجا مثل تاکسی های فرسوده خودمان می مانند. آه که نوادگان کوروش و داریوش با این وضع دلارها و یارانه ها و اقتصاد جراحی شده خواب این ماشین ها را هم نمی توانند ببینند.

اعراب باقی ماندند با همان فرهنگ چند همسری. به هر مغازه ای که سر می زنی از مرد همراهت می پرسند: چند زن داری؟ و با تعجب می گویند: فقط یکی؟؟؟؟؟!!!!!!

اعراب باقی ماندند با همان چوب درختان و تمیز کردن دندانهایشان. با این همه پیشرفت در عرضه مسواک های برقی و کنترلی و چندکاره و ....اینان به همان چوب درختان ارادت خاصی دارند. و دلت آشوب می شود وقتی میبینی دو ردیف دندان مثل دندانهای گوسفند به تو ذل زده اند و چوبی در دست آنها را می ساید که شاید تمیزشان کند.

اعراب باقی ماندند با همان لجاجت در زمان حمله به امپراطوری ایران در قادسیه. هنوز هم عجم را دشمن خود می بینند. تاب تحملش را ندارند. حتی حالا که ما در دنیا اعتباری نداریم. من هم نمی دانستم نداریم. وقتی به پاساژ بن داوود مدینه رفته بودم، فروشنده ای که افغانی هم بود گفت: چطور شده امسال ایرانی ها خیلی کم خرید می کنند؟ خواستم بگویم برادر کشور همسایه و دوست بدتر از دشمن ما، ایرانی ها در خرج یومیه خود مانده اند. هنوز نمی دانند فردا صبح که از خواب برمی خیزند، پولشان کفاف خرید یک وعده غذا را خواهد داد؟ یا سقفی برای زندگی کردن پیدا می کنند؟ مرد خانه می تواند به محل کار خود برود یا اینکه کارخانه ورشکست شده است و او هم اخراج....

اما با همان غرور و افتخار ملی در جوابش گفتم: امسال سال حمایت از کار و سرمایه ایرانی است....!!! برادر افغانی نیشخند ملیحی زد و گفت بروید همان ایران خودتان خرید کنید. 1ریال سعودی برابر است با 5000 ریال ایرانی. 5000 برابر ارزش پول کمتری دارید. به اجبار گفتم وضع اینطور نمی ماند (با اینکه در دل اصلا به حرفم اعتقاد نداشتم). و با خود گفتم: به یاد داشته باش ما روزی سرآمد جهانیان بودیم. اگر نمی دانی از اعرابی که نزدشان کار می کنی بپرس. همان نوادگان اعراب حمله کننده به سرزمین پارسی ما که اکنون فارسی اش می خوانیم. فارسی هایی که هرکجا میبینی شان در حال گریه و زاری هستند. هیچ قومی را مانند ما ایرانی ها در مکه و مدینه نمیبینی که همش در حال گریه باشند. آیا برای توبه می رویم یا حاجت؟ آیا دیگران حاجت ندارند؟ آیا ما مشکل زیاد داریم؟ آیا ما غمگینیم؟ آیا دیگران شادند؟ اصلا گریه و زاری خوب است؟ آیا در زمان شاد بودن نمی توان از خدا درخواست کرد؟ خدا حتما باید بندگانش را له شده ببیند تا اجابتشان کند؟.....بگذریم....

در عربستان یکی از چیزهایی که بسیار جلب توجه می کند، وجود کارگرانی است که اکثرا از کشورهای فقیر مسلمان به اینجا آمده اند و از سعودی ها حقوق می گیرند. در هتل ها اتیوپی ها، سومالیایی ها، بنگلادشی ها خدمه اند. گاهی آنقدر سیاهند که به قول یکی از کاروانیان وقتی نگاهت به آنها می افتد از اشتها می افتی. در اتوبوسها پاکستانی ها و دیگر ملیت ها راننده اند. بر عکس حرم امام رضا که خادمان از کار خود لذت می برند و این کار را مایه افتخار خود می دانند و لباسهای شیک بر تن می کنند، خدام حرم نبوی و مسجدالحرام اکثرا اهل فیلیپین هستند و لباسهای چندان جالبی هم بر تن ندارند و گویی برای رفع تکلیف کار می کنند. هیچ هم مهربان و خوش برخورد نیستند، مانند همان اعرابی که نزدشان حقوق می گیرند. اینها را که دیدم با خود گفتم که حتما جوانان سعودی خود مشغول به کارهای دیگر هستند که این همه کارگر از کشورهای اسلامی به اینجا آمده اند. جالب این است که هیچ میوه ای بر سر میز وعده های غذای ما مارک سعودی نداشت و تماما وارداتی بود. حتی نان های باگت صبحانه از لبنان می آمد. ظروف آلومینیومی یک بار مصرف هم از بحرین وارد می شد. و عربستان تنها با درآمد نفت و توریسم توانسته بود اینچنین اقتصاد سرپا داشته باشد. گویی تورم در عربستان وجود ندارد. یک مثال ساده اش مغازه های 2 ریالی مکه هستند که هر جنسی در آنها 2 ریال است. 7 سال قبل که آمده بودم از این مغازه ها چیزهای به دردبخور زیادی خریده بودم (آن موقع 2 ریال سعودی 500 تومان ما بود) این بار هم این مغازه ها بودند با همان قیمت 2 ریال!!!!( با این تفاوت که الان 2 ریال سعودی 1000 تومان ما می شود). عربی به من می گفت دولت سعودی به هر شهروند خود 250 هزار تومان ماهانه یارانه می دهد!!!!!

از تمامی دوستان که التماس دعا گفتند متشکر. همه جا به یاد همگی بودم. اما این را می دانم دعا فایده ای ندارد. این سفرهای زیارتی پرهزینه هم فقط برای سنین انتهایی عمر کارایی دارد. وقتی که بخواهی خانه بهشتی این دنیای خود را برای وارثینت بگذاری، بروی آنجا و توبه کنی و خانه ای در بهشت برای خودت دست و پا کنی.

آیا زایران ایرانی گریه کننده پشت بقیع پر سود ترند یا سازندگان ماشینهای زمین شوی مارک آلمان که حتی نمی توانند به واسطه مسیحی بودن خود پایشان را در حریم شهر مکه بگذارند؟ زیرا که اگر نبود این ماشینها، چندین روز طول می کشید کف صحن مسجدالحرام شسته شود...

  
نویسنده : هشت الهفت ; ساعت ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٧ اردیبهشت ۱۳٩۱
تگ ها : سفر مکه ، اقتصاد