هشت الهفت

همه چیز یک جور هشت الهفت است مثل این مطالب

آزمون نامه

اینجانب هشت الهفت بازگشت پیروزمندانه خود را از امتحان دکترای 91 به عنوان یک سیاهی لشگر، به تمامی دلاوران اعلام می دارم.

اصلا نخوانده بودم. از درس خواندن و تمام نشدن این مسیر صعب العبور خسته شده بودم. با خودم لج کردم که دیگر نمی خوانم.....!!!! عذاب وجدان نخواندن درس از یک طرف و اراده نداشتن از طرف دیگر باعث شد از خودم بدم بیاید. امروز با نهایت پررویی و چشم سفیدی سرجلسه نشستم. به یاد محشر کبری افتاده بودم. مانند روسیاهان دوزخی از همه روی برمی گرداندم. به چهره های گلگون رقبایم که نگاه می کردم دعا می کردم آشنا نبینم. حوصله سوالای تکراری که همیشه از دوران ابتدایی تا امتحان دکتری همه از هم می پرسند و آن اینست که "چقدر خوندی؟"، " وای من اصلا نخوندم" ، "برای محک زدن خودم آمدم امتحان بدم" را اصلا نداشتم. متاسفانه یکی از بچه های پر دردسر ارشدمان را دیدم و لبخند زورکی زدم و به زور میان سرفه های آنفولانزاییم (راستی بلا از جانتان دوووور دچار آنفولانزای شدیدی شدم که گاهی اوقات به سیاه سرفه بیشتر شبیه است) 2کلام حرف زدم و از میان همان چند کلام ما کلی اطلاعات از من و بقیه بچه های کلاس درآورد و اگر مراقب بنده خدا فریاد نمی زد که بروید سر کرسی های خود بنشینید هنوز باید باز پرسی می شدم و حساب پس می دادم. 

 74 نفر در حوزه تهران امتحان دادیم. نمی دانم در کل چند نفر شرکت کردند اما فقط 4 نفر قبول نهایی خواهد شد. ایا من جزو آن 4 نفر خوشبخت خواهم بود؟؟؟ زهی خیال باطل بیدار شو...

صبح امتحان اختصاصی بود. سوالات در حد کاردانی به کارشناسی طرح شده بود و این عذاب وجدانم را بیشتر کرده بود که چه مرگت بود که هیچ نخوانده بودی که اینجا حداقل نشخوارش می کردی؟؟؟ بعد امتحان عده ای از دوندگان این دوی ماراتن که از جاهای دور آمده بودند به مسئولین برگزار کننده گفتند که کی نهار می دهید؟؟!!! مسئولین را می گویی چشمشان گرد شده بود و انگار تا بحال شکمی نداشته اند که نهار بخواهند و این سخن بس نا آشنا به گوششان می آمد. پاسخ دادند که ما در جریان نیستیم... باری...با وساطت بقیه دوندگان این ماراتن مسئولین متوجه شدند که بعله دیشب رسانه ملی اعلام فرمودند که شرکت کنندگان نهار مهمان سازمان سنجش خواهند بود!!!! چه نهاری که خود میزبان خبر نداشت...آری این چنین است برادر در روز روشن دروغ بگویند آن هم نه به اهالی یک قصبه در مرز ایران و افغانستان که به آزمون دهندگان آزمون دکترای مملکتی به نام ایران...واقعا که...بگذریم که نهار ارزشی ندارد در مقابل بقیه راستگویی های مسئولین مسلول...

اما جانم برایتان بگوید از آزمون عصر. زبان که به زور می خواندمش و یا شانس و یا اقبال جواب می دادم دیگر چشمانم آلبالو گیلاس تمام قصبه های کن و سولقان را چید از بس زیاد بود و خوشبختانه وقت کم نیاورده بودم. آزمون بعدی هوش بود!!! چیزی که نداریم چرا میخواهندش و می پرسندش؟؟؟ اما خیلی حال کردم سوالهای ریاضی داشت سوالهای تحلیلی سوالهای هوشی و خلاصه بسی مشعوف گشتیم. فقط متاسفانه وقت کم آوردیم. آنقدر خوشحال بودم که حد نداشت. مدتها بود از درس محبوبم ریاضیات و امتحان ریاضیات و ایکس مجهول را حل کردن جدا افتاده بودم. نمی دانم من که عاشق ریاضی و نمره بیست ریاضی تمام دبیرستانم بودم چرا آمدم تجربی و خود را اسیر یک مشت حفظیات کردم، که هر 4 سال باید به واسطه کشفیات و تحقیقات جدید تر که همدیگر را نقض می کنند متضادش را حفظ کنی.

این بود آزمون نامه هشت الهفتی علیه العنت که هیچ وقت درس نمی خواند و پشیمانی به سراغش می آید اما خیلی دیر....

  
نویسنده : هشت الهفت ; ساعت ۸:٥٧ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٥ فروردین ۱۳٩۱
تگ ها :