هشت الهفت

همه چیز یک جور هشت الهفت است مثل این مطالب

بانوی من

با دانشجوهام بودن حس خوبی بهم میده. من رو یاد دوران دانشجویی خودم می اندازه. زمانی که ورودی های خودمون رو می شمردم و ضربدر تعداد دانشگاههای کشور می کردم و می دیدم یک عدد بزرگی شده. بعد غصه می خوردم که این همه آدم کجا باید کار کنن. الان که 4 سال از دوره کارشناسیم گذشته و کمابیش از بچه های کلاسمون خبر دارم هر کدوم به فراخور خط فکری و علاقه جایی مشغولن. بعضی ها هم که عطا رو به لقاش بخشیدند و خانه دار شدن. چیزی که حسرت خیلی از دخترای امروزی شده. شوهر پولدار کردن تا اینکه مجبور نباشی به خاطر خرج زندگیت صبح تا شب (چه بسا شب تا صبح توی شغل ما) جون بکنی! یادم میاد زمان مامان هامون هر کی خانه دار نبود و شاغل بود به خانم های دیگه فخر می فروخت. اما اون برای قدیم ها بود. الان خانه داری یعنی بانوی من...خانم خونه و ....

البته من کار کردن بیرون از خونه رو مثل نفس کشیدن دوست دارم. موندن توی خونه بهم حس اضافی بودن توی دنیا دست میده. خدارو شکر کارم رو خیلی دوست دارم. فقط تلاش زیاد هم میخواد که من الان در حس تنبلی به سر می برم و اگه دیر بجنبم همکارام از من پیشی خواهند گرفت و من می مانم و حوضم.....

  
نویسنده : هشت الهفت ; ساعت ٦:٤٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۸ اسفند ۱۳٩٠