هشت الهفت

همه چیز یک جور هشت الهفت است مثل این مطالب

عکاسی

تا به حال فکر نمی کردم که عکاسی خیلی جالب باشه. اون زمانهایی که ما بچه بودیم (و البته الان هم همچین بزرگ نشدیم)، فقط برای یک عکس 3 در 4 که مدرسه ازما می خواست تا برای درج در پرونده نگهداره( و هیچ وقت هم نمی فهمیدیم 12 تا عکس کجاها به کار می ره، نهایتا هم در پایان مقطع چندتاشون به دست ما برمی گردوندند) می رفتیم عکاسی. اما این سری من یک چند تایی عکس قدیمی خانوادگیمونو بردم به یک عکاسی توی اصفهان دادم، الحق و الانصاف کارشو خیلی تمیز انجام داد. خیلی قشنگ شد، یک عکس از بابام داشتم که برای زمان دیپلمش بود، وقتی ترمیمش کرد با فتوشاپ یک کت و شلوار و کراواتی تنش کرد توی عکس که من اصلا بابام رو نشناختم. کتش از کت دامادها، شب عروسی قشنگ تر و جدیدتر شده. یا یک عکس من و مامانم رو که من خیلی کوچیک بودم در حد 2 ساله از بین یک جمعیت توی یک عروسی درآورد و یک تصویر فانتزی براش گذاشت و کلی عوضش کرد.

 شاید یک زمانی برم عکاسی رو هم یاد بگیرم و همچنین کار با فتوشاپ. عکاسی رشته جالبیه. مخصوصا از مراسم. همش شادیه. همش عروسی و جشن و .....توی روحیه خود فرد هم اثر خوب داره. وقتی فولدر های کامپیوترش رو باز کرد تا عکس من رو بهم نشون بده بیش تر از 20 تا جشن عروسی و عروس با قیافه های مختلف دیدم. هوس یک جشن عروسی کردم شدید....

پی نوشت1: قابل توجه دوستان محترم این باشد که دوستمان بالاخره شنبه هفته ای که در حال گذر است، دفاع کرد و نمره خوبی هم به دست آورد. بدین وسیله از تمام کسانی که مستقیم و غیر مستقیم با این بنده خدای بدون راه چاره ابراز همدردی نمودند و برای وی از خدا طلب شانس و کمی بخت خوش نمودند، کمال تشکر را می نمایم. باشد که ما هم جبران نماییم.

 پی نوشت 2: من سر این قضیه رو فهمیدم که چرا دفاع دوستمون مدام عقب می افتاد، در دانشکده ما رسم بر اینه که کسی بی گدار به آب نمی زنه و همه سعی می کنند که هر کاری رو اول یکی دیگه انجام بده و اگر نقصی چیزی بود و قرار بود در چاله ای بیافته، طرف مقابل این زحمت رو قبول کنه، بعد خود فرد این مسیر را بپیماید بدون اندکی خار و خاشاک. دوست ما هم اولین نفری بود که در ورودی 87 دفاع پایان نامه داشت و همه می خواستند روز دفاع ایشون باشند با این تاخیر های پی در پی و گذاشتن وقت دفاع از طرف دانشکده در روز شنبه(بر خلاف رسم مالوف که در روز یکشنبه دفاع ها برگزار می شه، هیچ کس از جمله دوستانی که برای کار خود نیاز به یک جاده صاف کن داشتند، نتوانستند در جلسه حضور به هم رسانند و همه موندند در خماری این قضیه. در اینجا از خدا هم تشکر می کنم که می گویند و مکرو و مکروالله و الله خیر الماکرین....

  
نویسنده : هشت الهفت ; ساعت ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳٠ تیر ۱۳۸٩