هشت الهفت

همه چیز یک جور هشت الهفت است مثل این مطالب

کفش میرزا نوروز

بعضی کارها رو هرچی برنامه ریزی می کنی اصلا نمی تونی حدس بزنی چی میشه.

قضیه مربوط به دفاع از پایان نامه یکی از دوستامه. بنده خدا به همه خبر داد که هفته قبل دفاع داره.بعد یکی از استادهای راهنماش که اتفاقا تخصص روانشناسی هم داره حالشو گرفت که چرا زودتر به من نگفتی؟؟ من عقد و عروسی دو تا از خواهرزن هام توی اون هفته ای هست که شما دفاع داری. و من خدمات این مراسم رو بر عهده دارم.

بعد یواشکی و محرمانه به معاونت پژوهشی زنگ زد که دفاع این خانم رو کنسل کنید. بعد که دوستم رفت خبر دفاع رو بگیره گفتن این هفته نمی شه. بیچاره کلی استرس دفاع رو کشید بعد هم مامانش که از شمال اومده بود مجبور شد برگرده.با اینکه ما کلی اصرار کردیم پیشمون بمونه اما نموند. دوباره دوستم مجبور شد به همه خبر بده که دفاع نیست. براش این هفته یکشنبه نوبت گذاشته بودند که اون هم به دلیل گرما همه جا تعطیل شد. اما باز ما دلمون خوش بود گفتند امتحانات علوم پزشکی برقراره گفتیم دانشگاه بازه. اما نگو همه علوم پزشکی ها باز بوده الا دانشگاه علوم پزشکی اصفهان. شب توی خوابگاه اعلام کردند که تعطیله. من که این چند روز خونه بودم می خواستم یکشنبه بیام که دوستم خبر داد اینطوری شد. دوباره به کلی از اساتید و دوستان خبر داد که دفاع برقرار نیست الان هم منتظر نوبت بعدی هست. یکی از اعضاء تحصیلات تکمیلی هم داره می ره مکه و در غیاب خودش اجازه دفاع نمی ده. این قضیه هم شده کفش میرزا نوروز....

اما از اون استادی که مثلا روانشناسه بعیده این برخورد های کودکانه که مسبب این همه مشکلات شده....

  
نویسنده : هشت الهفت ; ساعت ٩:٠٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٢ تیر ۱۳۸٩