هشت الهفت

همه چیز یک جور هشت الهفت است مثل این مطالب

همه خواهران و برادرانم

از همین اول برایت بگویم که من متوسط پوش هستم. نه محجبه و نه باز و

 رها....اینها را هم اگر می خوانی و می بینی که خیلی برایم تعجب آور است به

 این دلیل است که تو هم اگر 3 ماه مداوم در دانشگاه می ماندی و افرادی که

می دیدی فقط دخترانی با مقنعه و پسرانی با لباسهای معمولی باشد، بعد که

به منزل بروی و از قضا منزل هم در تهران(آن هم غرب تهران) باشد، از این

 همه مکاشفات به این حال در می آیی....

در سطح شهر مشغول رتق و فقق امور خویش بودم که حس کردم به آدمی از

 غار برآمده و دور از تمدن (که چه عرض کنم، دور از تجدد) ماننده هستم. هم

قطاران و هم دوره ای ها(یا به طور موجز همان همسن و سالان) خود را دیدم

که جملگی فرنگی مآب گشته اند و هیچ رقمه به شرقی های خجول و با حیاء

 ماننده نبودند.

از برادرانم بگویم که اگر در فیلم های تگزاسی و لس آنجلسی ایفای نقش می

کردند، مردمان ینگه دنیا هم رقبت به دیدن آن فیلم ها و این چهره ها نمی

کردند. موها هر کدام به طرفی روان و سیخ گشته، خضاب بسته، ابروها کمان

 کرده و تمیز تر از دوشیزگان در روز عروسیشان. جامه هایی همه مارک دار،

منقوش به اسکلت و کوتاه، که در صورت خم گشتن........بگذار نگویم تا عفت

کلام باقی بماند. همچنین شلوارهایی که نمی دانم به کجا خود را نگه داشته

 بودندتا نیافتند. اما اگر به جایی بگیرند حتماً از پا به در خواهند شد. شکم

برادرانم از پدربزرگم که با 70 و اندی سال چاقی به سراغش آمده بزرگتر گشته

 و اگر چاقی دلیل آن نباشد، علت آن می گساری در جمع های شبانه با

 خواهران وبرادرانم می باشد. در بازارچه ها و تیمچه ها(همان پاساژ امروزی)

اگر نگاهت به نگاهشان بی اراده تلاقی کند، تو باید سرت را برگردانی و کمی

هم نقابت را جلوتر بیاوری. طوری نظاره ات می کنند که تا ته آن را می خوانی و

 مو بر تنت سیخ می شود، هیچ معصومیت و غیرتی در نگاهشان نمی یابی.

 اگر نگاهشان کنی و تصور کنی که اینها پدران آینده ما هستند، خنده ات می

گیرد. البته اگر ازدواج کنند!!!!!!!!!!!!

خواهرانم را که نگو و نپرس. اندکی به برادرانم هم حق می دهم. جلباب ها

 برافتاده و گیسوان پریشان بر چهره یا کپه کرده بر روی سر. راه رفتن عشوه

دار و صداها نازکتر از خیال نازک یک پروانه!!!.بزک ها و سرخاب و

سفیداب رخ فراوانتر از جشن های عروسی. جامه هایی همه برای نشان دادن

بهتر عریانی ها...و هرچه عریانتر، حتماً متجددتر!!!. ناخنها به هزار رنگ و

 مدل. کفش هایی که راه رفتن با آنها تمرین بسیار می خواهد و همراه خود باید

 زاپاس داشته باشی که در صورت جدا گشتن پاشنه، در راه مانده نشوی.

 خواهرانم همه تیلیفون به دست و هر لحظه با یکی از برادرانم در حال

 دلدادگی!!! از خواندن ذکر مصیبت های دیگر به علت اطاله کلام و دریده شدن

پرده های حیاء خودداری می کنم.

به خواهرانم هم نگاه می کنی، می مانی که لیاقت مادر شدن نصیب اینها هم

می شود؟؟؟ و وقتی آنها را با مادران فعلی مقایسه می کنی و می بینی که

 تازه با اعتقادات آنها ما اینطور از خدا بی خبر و بی مسئولیت شدیم، پس

فرزندان ما چه خواهند شد و به کجا خواهند رسید؟؟؟؟!!!!!

 

 

  
نویسنده : هشت الهفت ; ساعت ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٩ تیر ۱۳۸٩
تگ ها : جوان ، تهران ، مد