هشت الهفت

همه چیز یک جور هشت الهفت است مثل این مطالب

یاد ما هم باش...

ساعت 2:30 دقیقه ی بعد از نیمه شب کنار بقیع:

نسیم خنک سحر گاهی و بوی عطر های عربی به صورتت می خورد.چشمانت را که می بندی صدای پای زائران و زمزمه های در خلوتشان به گوش می رسد.چشمانت را که باز می کنی ,دست راستت همه جا  پر از نور و زائر است.وسط حلقه های مردم ایرانی که بین الحرمین را تصرف کرده اند.دست چپ پر ار تاریکی و سکوت و جذبه ای که دلت میخواهد تنهایی بروی بین ان همه قبر مسطح بنشینی و فقط خیره شوی , فارغ از هر مساله و مشکل.

صدایی می اید که اهنگین با خود زمزمه می کند :

ابا صالح هر کجا رفتی یاد ما هم باش    مدینه رفتی به پابوس قبر پیغمبر(ص)و مادرت زهرا(س) ,  به دیدار قبر مخفی از کوچه ها رفتی ,یاد ما هم باش    اباصالح التماس دعا.....

 در کنارم خانمی سعودی با سرعت می نشیند و با التماس و زبان فارسی دست وپا شکسته و همچنین ارام طوری که شرطه ها متوجه نشوند می گوید:تو را به جان امام رضا(ع) یک مفاتیح به من ببخش.....

دقایقی بعد می بینمش که در گوشه ای به بقیع تکیه داده و با زبانی فصیح و عاجزانه مناجات حضرت امیر(ع) می خواند.....

  
نویسنده : هشت الهفت ; ساعت ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٦ خرداد ۱۳۸٧
تگ ها : بقیع