هشت الهفت

همه چیز یک جور هشت الهفت است مثل این مطالب

سفرنامه مشهد1

اصلا قرار نبود برم مشهد یکدفعه بهم زنگ زدند که برای دوشنبه بلیط پرواز برای مشهد داری.من که کلی کار رو سرم ریخته بود موندم چی بگم.گفتند که یکی از مقاله هات توی نشریه دانشگاه توی جشنواره نشریات علوم پزشکی کشور برگزیده شده.اصلا نمی دونم کدوم مقاله ام برگزیده شده.من به این می گم طلبیده شدن.یعنی نمیشه ازش گذشت.

مشهد خیلی عوض نشده بود.اما برای من که 3 سال قبل رفتم مشهد  انگار به دنیای دیگه ای پا گذاشتم.دو روز اول خیلی هوا گرم بود اما دو روز آخر هوا بارونی شد. هیچ یادم نمی ره اون لذت و معنویتی که روز آخر(جمعه) صبح ساعت 4 صبح توی صحن اسماعیل طلا حین باریدن نم نم بارون به صورتم حس کردم.واقعا آرامشی نصیبم کرد که هنوز هم که به یادش می افتم حس خوبی بهم میده.

دانشگاه مشهد اصلا برنامه ریزی خوبی نداشت و کلی حال ما رو گرفت.از همه بدتر اون مقدس مابی اونها بود که راه به را ه به من و بچه های دیگه گروه تذکر می دادند که خانم موهاتو بکن تو.خانم این کار رو بکن خانم اون کار رو نکن.جالب این بود که اتوبوس های دختر ها و پسرهاشون توی دانشگاه ازهم سوا بود. ازشون می پرسیدیم اینطوری مشکلی ندارین تا صبر کنید اتوبوس مخصوص خودتون بیاد؟ دخترها می گفتن نه اینطوری خیلی هم بهتره.پسرها هم می گفتن این خیلی خوبه چون باعث میشه اگر طرف خانمها صحنه دار بود نبینیم!!!!!!!!!!!!!!من موندم چه صحنه ای توی دانشگاه باید اتفاق بیافته؟؟؟؟

این سفر ماجرا زیاد داشت به علت کمبود وقت به پست های بعدی موکول می کنم.فعلاَ..

  
نویسنده : هشت الهفت ; ساعت ۳:۱۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳ خرداد ۱۳۸٩
تگ ها : مشهد