هشت الهفت

همه چیز یک جور هشت الهفت است مثل این مطالب

علاقمندی هایم...

بالاخره بعد از مدتها که دوست داشتم موسیقی یاد بگیرم این ترم آخری تصمیم گرفتم در کنار بدبختی ها و مصیبت های پایان نامه کلاس موسیقی برم.کمانچه سازی است  که من خیلی دوستش دارم.هم محزونه و هم اصالت ایرانی توش موج می زنه.تار و سه تار هم دوست دارم.اما کمانچه به خاطر اینکه در موسیقی محلی مازندران هم یکی از ارکان مهم و اساسی هست  به نظرم جالبتر اومد.

 

گفتم بدبختی پایان نامه.داغ دلم تازه شد.دیروز به یکی از مریضام زنگ زدم که برای ویزیت پیگیری بیاد مطب.دیدم شوهرش گوشی رو برداشته و هرچی از دهنش دراومده بهم گفته.من موندم چی جوابشو بدم.تمام حرفش این بود که شماها دارین یاد می گیرین می خواین زنم رو بکشین.حالا من هرچی می گفتم که این طرح نه هیچ خطری داره نه هیچ ضرری و تازه داریم مفت و مسلم درمانتون می کنیم و مهمتر از همه اینکه خانمتون خودش رضایت و امضا داده بیاد توی این طرح شرکت کنه قبول نمی کرد.این حرفای مردی بود که صداش به سنین 50 سالگی میخورد و من تعجب کردم که چرا اینقدر در این سن این مرد داره سنگ خانمش رو به سینه می زنه رفتم اطلاعات مریض رو خوندم دیدم بله مدت ازدواج یک ماه ذکر شده.سن خانم هم 40 سال بود!!!!!!!!!

  
نویسنده : هشت الهفت ; ساعت ۱:٥٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٩ فروردین ۱۳۸٩