هشت الهفت

همه چیز یک جور هشت الهفت است مثل این مطالب

عاشورا در اصفهان

سی و سه پل

عزاداری شما مقبول درگاه خداوند قهار.

روز عاشورا با بچه ها رفتیم میدان نقش جهان(اصفهان).جای شما خالی.توریست ها هم بودند.همه روی عمارت عالی قاپو مشغول تماشا و فیلم برداری و عکس برداری بودند.جمعیت زیادی اومده بودند.من چون تا به حال عزاداری اصفهانی ها رو ندیده بودم، نمی خواستم برم خونه.مراسم با دسته های عزاداری هیئت های مختلف که به سمت جایگاهی در میدان حرکت می کردند و هر دسته هم 5 دقیقه وقت برای عزاداری داشت ادامه پیدا می کرد.ماند یک دسته که همه سربند قرمز داشتند و به نام رزمندگان اسلام فداییان.... نامیده می شدند.وقت برای آنها بسیار گذاشته شد.همه یک صدا شعار (خونی که در رگ ماست هدیه به رهبر ماست) ،(ای رهبر آزاده آماده ایم آماده) و چند جمله دعایی دیگر سر میدادند.و هروله کنان می رفتند .مداح این گروه با خشونت و حالت تهییج مردم گفتند که انشاءلله با وجود شما میتوانیم سردمداران پرچم سبز اموی را از میان برداریم و....

تا به این لحظه ای که ما در آنجا بودیم نه شعاری کسی داده بود و نه حرکتی شده بود نمی دانم چطور باید این قبیل حرفها از سوی کسی که برای عزاداری امام حسین زبان به مدیحه می گشاید،زده شود.

بعد از غذای نذری ظهر عاشورا(جای شما خالی) ما پیاده به سمت میدان انقلاب اصفهان آمدیم.همه جا فقط پلیس بود با باتوم و خیابانها به طور عجیبی خلوت بود.پلیس هر تجمع بیش از 4 نفر را دستور تفرق می داد و به ما هم که 3 نفر بودیم و روی سی و سه پل ایستاده بودیم تا کمی از آرامش زاینده رود استفاده کنیم دستور داد بلافاصله محل را ترک کنیم.مردم که فبل از ما آنجا بودند می گفتند اینجا مردم تظاهرات کردند و همه باتوم گاز اشک آورنوش جان کردند و .ما هم که رسیدیم ماجرا تمام شده بود.ما چیزی ندیدیم اما وحشت پلیس ها گویای این مطلب بود.

نم نم بارانی می آمد و روی زاینده رود همیشه متین می ریخت .صحنه از روی سی و سه پل خیلی دیدنی بود.اما کاش از پلیس ها نمی ترسیدیم و روی پل ساعتها به آینده ای با امید خیره می شدیم....

  
نویسنده : هشت الهفت ; ساعت ۱٢:٢٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٩ دی ۱۳۸۸