هشت الهفت

همه چیز یک جور هشت الهفت است مثل این مطالب

قسم حضرت عباس یا دم خروس؟؟؟

هر دم از این باغ بری می رسد تازه تر از تازه تری می رسد.....

توی ده بالا وقتی کدخدا از دست مش حسن که مردم دوستش می داشتند خسته می شد و کاری نمی تونست بکنه که محبت رو از دل مردم بیرون ببره مجبور بود متوسل بشه به غلام کله.غلام کله از اونها بود.مدام پاچه خواری می کرد.البته طرفدارهایی هم داشت.چون اول صف نماز جماعت پشت سر آقا می ایستاد .سعی می کرد با پولهایی که از امام زاده بر میداشت و فقط مال خودش هم نبود برای دخترهای فقیر جهیزیه بخره.....خلاصه هزار جور کار دیگه...

داشتم می گفتم وقتی از دست مش حسن خسته می شد می رفت با گاوهای خودش سراغ زمین های مردم و بعد به گردن مشتی می انداخت.یا اینکه امامزاده رو خالی می کرد می گفت بچه های مش حسن که شهرند و لات هستند !!!!!!! اومدند برای خرج دانشگاهشون امامزاده رو خالی کردند.مدام هم توی بوق و کرنا می کرد که به امام زاده هتک حرمت شد .جارچیان رو توی ده می فرستاد که همه جا خبر رو پخش کنند....

خلاصه این سری هم امامزاده خالی شد اما هیچ کس از مش حسن ناراحت نیست .قضیه از جای دیگه آب می خوره...

  
نویسنده : هشت الهفت ; ساعت ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۳ آذر ۱۳۸۸