هشت الهفت

همه چیز یک جور هشت الهفت است مثل این مطالب

ارزویم این نیز هست..........

امروز برای ارائه رساله دکتری یکی از بچه های دانشکده رفته بودیم.تا به حال فکر میکردم ارائه پایان نامه ارشد خیلی باشکوهه .اما وقتی این خانم که از امروز دیگه به ایشون باید گفت دکتر از رساله دکتری شون دفاع میکردن و زحماتشون رو میگفتن تنها تونستم یک آه بکشم و بگم خوش به حالش.واقعا زحمت و اخرش کیف داره.مقاله ایشون یک الگوی جدیدی رو در مورد طب سالمندان ارائه کرده بود و همین مقاله بالغ بر ١٠ سمینار خارجی امتیاز اورده بود و توی ISIهم که معتبرترین مقالات دنیا توی اون چاپ میشن  به ثبت رسیده بود.دلم میخواد توی سن جوونی به این ارزوم هم برسم.این خانم توی 34 سالگی این همه موفقیت کسب کرده بود و فقط یک ناکامی ایشون در مورد ازدواج بود که هنوز تنها هستن. 

 ایشون با این مدرک بلافاصله به عنوان یک عضو هیئت علمی توی اصفهان پذیرفته شدن اما چون بوشهری بودن میخواستن برن اونجا و مشغول بشن.

وقتی سوگند نامه رو میخوندن من که اگر جای ایشون بودم اشکم در می اومد.در اخر هم لباس مخصوص فارغ التحصیلی به تن کردند و با اساتید عکس گرفتند.

کاش من هم دکتری قبول بشم.اون هم بلافاصله بعد ارشد.چون من طاقت پشت کنکور موندن رو ندارم.تاخدا چی بخواد..........

  
نویسنده : هشت الهفت ; ساعت ٢:٥٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٢ آبان ۱۳۸٧
تگ ها : رساله دکتری