هشت الهفت

همه چیز یک جور هشت الهفت است مثل این مطالب

 

دوباره سلام.بعد از یک مدت طولانی که از نوشتن دور بودم نرم و اهسته به سراغ دنیای مجازی امدم .با اسنارفر که به نظرم خیلی فید خوان خوبیست تقریبا و تا جای امکان مطالب وبلاگهارو خوندم. در مورد این اسنارفر باید بگم خیلی راحت برنامه اش نصب میشه و سبک و کم حجمه.و با کمک اون میشه تقریبا هیچ فیدی رو از دست نداد.

امسال با شروع ماه مبارک رمضان خبرخوشی شنیدم و اون هم قبولی در ارشد مامایی دانشگاه اصفهان بود.اولش که اصلا باورم نمیشد چون امسال انرژیم رو برای دوسه تا موضوع دیگه گذاشته بودم و به جز مرور مطالبی که قبل فارغ التحصیلی کاملا اونها رو به جای خوندن قورت داده بودم نتونستم تلاش بیشتری انجام بدم.حالا هم که چند روزه جوابها اعلام شده تازه دارم از مبهوتی درمیام.ما برای قبولی ارشد توی خوابگاه با بچه ها حتی ثانیه ای رو تلف نمیکردیم و اخر شب هم برای اینکه بدونیم هرکی چقدر خونده با سوال های درهم برهم طرف رو به تشویش می انداختیم و اون لحظه خودمون سعی میکردیم جواب رو رساتر بدیم .اما امسال به دلیل کمبود رقیب همه ما یک ذره افت داشتیم.

فقط مشکلم اینه که باز هم باید 2سال دیگه خانواده رو ترک کنم.4سال لیسانس توی یک شهر شمالی گذشت با تمام خوبیها و سختیهاش اما انصافا خیلی زود گذشت .شاید به خاطراینکه دوستای خوبی داشتم و خوابگاه مثل خونه بود مخصوصا حالا که ماه رمضونه و یاد افطار و سحر های خوابگاه میافتم فقط میتونم بگم یادش به خیر.

حالا خوبیش اینه که با یکی از بچه های کلاسمون باهم اصفهان قبول شدیم.من بیشتر از این ناراحتم که تازه تونسته بودم کارهای طرحم رو انجام بدم و مشغول بشم.توی یک طرح تحقیقاتی هم شرکت کرده بودم و قرار بود از پاییز کلی اکتیو شم.اگر تهران بودم لااقل هم درس میخوندم و هم کار میکردم.

اما باز هم خداروشکر.ادامه تحصیل موقعیتی بود که همیشه دنبالش میگشتم و اینکه بلافاصله بعد از لیسانس نصیبم شد باید به فال نیک گرفت. فردا عازم اصفهان هستم تا ثبت نام کنم.باید گفت شهر زیبای نصف جهان سلام ....

  
نویسنده : هشت الهفت ; ساعت ۳:۳٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٧ شهریور ۱۳۸٧