هشت الهفت

همه چیز یک جور هشت الهفت است مثل این مطالب

زمینی قابل کشت

پیرمرد صاحب قطعه زمین خالی روبروی آپارتمان ما چند روز قبل زمینشو شخم زده. گِل تازه و زیرورو شده همراه با درختان دورتادور زمین منظره خیلی زیبایی بهم زده. قبل از این، بچه ها بعدازظهر ها توی این زمین فوتبال بازی می کردند و چه سروصدایی هم بپا بود. توی این بلبشوی بساز بفروشی، این پیرمرد دل بزرگی داره که سود این زمین به چشمش نمیاد و فقط توش کشاورزی می کنه. خدا حفظش کنه که فضای روبروی پنجره ای که من اکثر اوقات پشتش هستم، به واسطه قانع بودن ایشون فضای سبز و قشنگ و باطراوتیه.

اینجا دوباره داره بارون میاد. زمین روبروی آپارتمان هم خیلی باصفاتر شده. بوی خوبی به مشام میرسه. صدای لاستیک ماشین های عبوری وقتی به زمین پراز آب برخورد میکنه خیلی زیباست. رهگذران سریع و باعجله درحال عبور هستند تا زیر این بارون خیس نشن.

تنها نشستم کنار پنجره و دارم به خیابون نگاه می کنم. همزمان صدای آواز سالار عقیلی به گوشم می رسه. دلم گرفته. زیر بارون رفتن میخواد. شاید هم یکذره گریه می خواد. نمی دونم دلم چی میخواد! فقط می دونم دلم توی خونه موندن نمیخواد.

خدای من خیلی خوبی. خیلی دوستت دارم. خداجونم دلم برات تنگ شده. عاشق بارون و درخت و دلی از جنس زمین شخم زده هستم.

  
نویسنده : هشت الهفت ; ساعت ٥:٠٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٤ امرداد ۱۳٩٢
تگ ها : بارون ، قناعت