هشت الهفت

همه چیز یک جور هشت الهفت است مثل این مطالب

دولت یار آخر شد

به خودم قول داده بودم دوباره رو دست نخورم و دستام را جوهری نکنم. از اینکه صبح ساعت 9 صبح 20 و چند میلیون کاغذ شمرده شده باشه و همه چیز معلوم شده باشه می شد فهمید اصلا کاغذ و کاغذ بازی جز برای چهارشنبه سوری ارزش دیگه ای نداشت. چند سال نفرت و کینه و بغض و سکوت بذر همه جور بدبینی در ذهن ها کاشت. به هیچ وسیله ای نتونستم راضی بشم همه چیزو فراموش کنم. از اعتماد ما چیزی نمونده بود جز مشتی خس و خاشاک. اما الان خوشحالم. وقتی شنیدم همه خوشحال هستن. دوباره به میدون ها اومدن و با هم هستن و خوشحالی می کنند. باتوم به دستها هم کنار اونها خوشحالن. اخبار و ویدئوهای شادی مردم و شعارهاشون اشکمو درآورد. دلم می خواست تهران بودم و  برای 4 سال و چه بسا 8 سال غصه و  نا امیدی و دروغ و توهین شنیدن با جمعیت تا صبح مراسم یادبود می گرفتیم. الان هم بهشت در انتظارما نیست. اما فقط از این خوشحالم که خوب شد بعضی ها فهمیدند با کاپشن پوشیدن و زشت بودن و دروغ گفتن و توهین کردن همیشه نمی تونن بر سر حد اقل 18 میلیون نفر حکمرانی کنند و به ریش همه بخندند. خوشحالم که با انگ زدن به عده ای که هر کدام 8 سال محبوبترین رئیس ها بودند نتونستن بالانشین بشن. در واقع از نردبان شکسته هیچ وقت نمیشه بالا رفت.

این روزها خیلی به زندگی امیدوارم. برخلاف حتی چند ماه قبل که بدم میومد که بگم ایرانی هستم اما الان خیلی خوشحالام که در این نقطه از زمین زندگی می کنم. فقط خدا کنه همه اینها تله ای برای ساکت کردن و امید واهی دادن به ملتی غصه دار و دل های فروخفته با کینه نباشه. بالاخره آدم مارگزیده از ریسمان سیاه و سفید می ترسه.

  
نویسنده : هشت الهفت ; ساعت ٩:٤۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢۸ خرداد ۱۳٩٢
تگ ها : اجتماعی