هشت الهفت

همه چیز یک جور هشت الهفت است مثل این مطالب

حوری تا کجا با ما بیاید؟

همه سایت ها خبر از گلکاری مجری مشهور تلویزیون و برنامه های مذهبی سحرهای ماه رمضان می دهند. همچنین یک نماینده مردمی، که کاملا در لباسی مذهبی نطق های تندی هم ارائه می کنند. نمی دانم تا چه حد این مسائل و اخبار واقعیت دارد. اما این را می دانم که تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها. این روزها بیشتر دلیل این قضیه را می یابم که چرا با اینکه هر روز بیشتر از روز قبل اصرار زیاد و عجیبی بر دیندار کردن اجباری مردم وجود دارد، نتیجه عکس در جامعه دیده می شود و در مقابل، حکومت پهلوی ها که اینقدر بر از بین بردن دین و مذهب مردم برنامه می ریختند و سرمایه گذاری می کردند، به جایی نرسیدند. هرچه بر سنم افزوده می شود و بیشتر تجربه کسب می کنم، ترس بیشتری از افراد مذهبی به سراغم می آید و همچنین سوالات بیشتر. اینکه واقعا دین چیست؟ آیا چیزی بیشتر از دستورالعملی برای زندگی آدمی گونه تر و دوری از زندگی حیوانی است؟ اگر اینطور است بهترین دین چیست؟ و آیا در این دوره، با این همه پیشرفت علم و تکنولوژی و عقل و درایت، هنوز هم باید به انسان گفته شود اگر کار خوب انجام بدهی به بهشت می روی و حوریان را ملاقات خواهی کرد؟ یا اینکه هنوز هم باید گفت: دیه مرد دو برابر زن است و ما لطف می کنیم و ما به التفاوت آن را صدقه ای پرداخت می کنیم؟ یا اینکه زن همیشه و در همه بحث ها از جمله ارث و...... نصف مرد است و شهروند درجه 2 محسوب می شود و مرد حتی حق دارد او را برای ادب کردن کتک هم بزند (بنابر آیه قرآن سوره نساء)؟ آیا وقت آن نرسیده که دین را هم که برای 2000 سال قبل و مردم آن زمان بوده به روز کردو احادیث و آیات چند هزار سال قبل را اهرم پایمال کردن حق زنان این دوره نکنیم؟ با این روند صعودی دسته گلهای افراد تندرو و پرادعا، در آینده شاهد چه چیزی خواهیم بود؟

حق مطلب را جناب حافظ ادا کردند که :

واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند        چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند

و یا در جایی دیگر:

عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت                 که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت

من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش              هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت

همه کس طالب یارند چه هشیار و چه مست     همه جا خانه عشق است چه مسجد چه کنشت

سرتسلیم من و خشت در میکده ها            مدعی گرنکند فهم سخن، گو سروخشت

ناامیدم مکن از سابقه لطف ازل         تو پس پرده چه دانی که که خوب است و که زشت

نه من از پرده تقوا به درافتادم و بس                     پدرم نیز بهشت ابد از دست، بهشت

حافظا روز اجل گر به کف آری جامی                 یک سر از کوی خرابات برندت به بهشت

 

 

  
نویسنده : هشت الهفت ; ساعت ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢۱ دی ۱۳٩۱
تگ ها : اجتماعی