هشت الهفت

همه چیز یک جور هشت الهفت است مثل این مطالب

زیست بی قواره

معلم زیست سال دوم دبیرستان اهل اصفهان بود و لهجه غلیظی داشت. همیشه عادت داشت که پشت میزش بشیند و از روی درس روخوانی کند و بگوید "این هم از درستون". آن سالها کتاب زیست سایز بزرگتری نسبت به کتابهای دیگر داشت و بی قواره بود. از بخش گیاه شناسی کتاب متنفر بودم. اصلا نمی توانستم باور کنم یک گیاه اینقدر باهوش باشد. این همه ساختار ریز و میکروسکوپی داشته باشد. خلاصه با کوشش های آن معلم و آن درسهای سخت و حافظه ضعیف من در حفظیات، کمترین نمرات من همیشه در درس زیست بود! اما تنها فایده ای که آن معلم نام برده داشت و تا چند سال قبل همیشه دعاگویش بودم، این بود که یک روز به ما گفت نمی دانید که استرس چه چیز بدی است و چه ها که نمی کند....

 از آن موقع من، توانایی مقابله با استرس را، خوب پیدا کرده بودم. توانایی که بعدها (به جز روز امتحان کنکور سراسری) بدجور به کمکم آمد. اما این روزها کارم از یک گفتار ساده و حتی یک کتاب مقابله با استرس و دلهره و تشویش گذشته است. آنقدر مضطرب و نگران هستم که گاهی دلم بیقراری میکند و خود را به در و دیوار سینه ام میکوبد و تمنا می کند حکم رهاییش را امضا کنم. کاش می توانستم درمانش کنم یا دست کم دلیلش را بیابم. پیشتر از این، به دلم یقین داشتم. با یک نگرانی اش می فهمیدم خبری بد در راه است. اما این روزها دیگر اطمینانی به او نیست. نمی فهمم چه دردش شده که آسایش را از من ربوده...

  
نویسنده : هشت الهفت ; ساعت ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٥ دی ۱۳٩۱
تگ ها : دل نوشته