هشت الهفت

همه چیز یک جور هشت الهفت است مثل این مطالب

کشف تلخ

گل های قالی ساکت نشسته بودند. تکان هم نمی خوردند. اصلا زنده نبودند. اما آنقدر خوب گوش می کردند که او دلش به حالشان سوخت و مجبور شد آبیاریشان کند. گمان می کرد که رشد می کنند. اشکهایش سرازیر شد. گلها خیس شدند. اما باز تمام مدت ساکت بودند. دیگر حتی طراوت قبلیشان را هم نداشتند. تازه فهمید که اشک شورِ او چیزی را نمی رویاند...

اگر به روییدن بود، حداقل دل معشوقش جوانه ای میزد و به رحم می آمد.

 

  
نویسنده : هشت الهفت ; ساعت ٢:۳۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٧ امرداد ۱۳٩۱
تگ ها : دل نوشته