هشت الهفت

همه چیز یک جور هشت الهفت است مثل این مطالب

آغوش مهربان

یاد دارم عمره قبلی در روز 13 رجب روبروی رکن یمانی نشسته بودم. جایی که (آنطور که شنیده ام و نمی دانم درست است یا نه) به خاطر هیبتش شکاف برداشت و غرور سنگیش را شکست، 13 رجب هر سال تجدید خاطره می کند و شکافی هرچند مختصر برمی دارد و وهابیون مجبورند که هر سال این دیوار و این حقیقت را ترمیم کنند. اما مگر می شود آفتاب را در دستانی حقیر پنهان کرد. آن سال همانطور که روبروی آن مکان مقدس نشسته بودم، ناگهان شنیدم گروهی که در حال طواف هستند بی هیچ ترس و دلهره ای از دستگیری توسط وهابیون، بلند نوای "علی علی مولا" را در یک دور طواف کامل سر دادند.

آنطور که شنیدم حضرتش فوق العاده وفادار به همسرشان بودند و در زمانی که چندهمسری قبح نبود، نه تنها به یک همسر اکتفا کرده بودند (در زمان حیات دختر نبی(ص) )، بلکه از مرامشان این بود که با نسوان مخصوصا جوانترها با نوعی متانت و وقار و سنگینی برخورد می کردند. چیزی که مردان ما اندکی یاد بگیرند و به کار بندند در حمایت از خانواده از هر قانون و لایحه و تبصره ای بیشتر موثر می افتد.

مدینه حس غربت دارد. حس می کنی جایت اینجا نیست. باید بروی. اما آنهایی که به نجف رفته اند می گویند وقتی وارد حرم حضرت علی (ع) می شوی حس غربت نمی کنی. گویی حضرت آغوشش را گشوده و تو را در بر گرفته. همین حسی که من همیشه در زیارت امامم، صاحب ایرانم، حضرت رضا(ع) دارم. و غیر از این هم نمی شود انتظار داشت.

حضرتا تولدت مبارک. پدرم را که از جان دوستتر می دارم در پناه خودت و خدایت نگهدار.

  
نویسنده : هشت الهفت ; ساعت ٩:٥٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٤ خرداد ۱۳٩۱